قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

379

تاريخ نگارستان ( فارسى )

امان بودند . و گويند در آن واقعه سى هزار كس در اردبيل از نايابى نابود شدند . شعر : چنان قحط سالى شد اندر دمشق * كه ياران فراموش كردند عشق چنان آسمان بر زمين شد بخيل * كه لب تر نكردند زرع و نخيل نجوشيد سرچشمه‌هاى قديم * نماند آب جز آب چشم يتيم [ 639 - شاه عباس اول و سرداران عثمانى . ] 639 من الاتفاقات گويند روزى شاه عباس اول با دو تن از ملازمان در كنار رود كر ايستاده بود بعضى از سرداران عثمانى ايشانرا ديده بى آنكه آنان را بشناسند بخيمهء خود دعوت كردند شاه عباس بپذيرفت بعد از مهماندارى شاه عباس نيز اين دوستان تازه را بمهمانى خواست آنان نيز موافقت كردند يكى از آن دو تن گفت به شرط آنكه نوعى نمائى كه شاه عباس را بما بنمائى شاه عباس گفت در خواهش شما ميكوشم چون روز ديگر سرداران عثمانى باردوى شاه عباس رسيدند دانستند كه مهمان ايشان همان شاه عباس بود و شاه از انعام خويش آنان را بهره‌مند گردانيد . انورى : صميم فكرتش از سير اختران منهى * صفاى خاطرش از راز روزگار آگاه بجز تفكر مدح تو نيست در اوهام * بجز حكايت جود تو نيست در افواه امان دهد همه كس را ز خصم همچو حرم * حريم حرمت تو چون به دو كنند نگاه [ 640 - قتل‌عام شاه عباس مردم گيلان را . ] 640 من الادبار چون سركشى مردم گيلان تكرار يافت شاه عباس چنان خشمناك شد كه بسال هزار و دوى هجرى حكم بقتل‌عام اهالى آنجا كرد گويند چندين هزار آدمى از معمورهء وجود بمطمورهء عدم رهسپار شدند اين تنبيه چنان بقيه را آرام و رام كرد كه ديگر بسالها و قرنها گرد فتنه و آشوب نگرديدند . شعر : تا چو تير است كار دولت تو * بىزيانست خصم چون سوفار تو بشادى نشين كه گشت فلك * خود برآرد ز دشمن تو دمار [ 641 - شاه عباس و نجوم . ] 641 من اثر النجامه اگرچه شاه عباس پادشاهى باكفايت و درايت بود اما از اوهام تهى نبود بنقل قاسم بن مظفر مؤلف تنبيهات المنجمين كه منجم‌باشى